X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1389

هر چی که جاده س رو زمین، به سینه ی من می‌رسه

مرضیه بهش می‌گوید: ماهی. اول حال من را می‌پرسد و بعد می‌گوید: ماهی‌ات... من هر بار می‌گویم هیچی.
اگر چت نبود و مرضیه جلویم نشسته بود هیچی را با صدای آرام می‌گفتم، بعد لابد سرم را می‌انداختم پایین و با غذایم بازی می‌کردم.
مرضیه اول‌ها می‌گفت ماهی حوض. حالا از دریا حرف می‌زند.
من رودخانه می‌خواهم، وحشی، پر پیچ و خم، ناآرام.
رودخانه و دریا آرزوست، حقیقتش مرداب است.
من ماهی ندارم، توی مرداب گیر کرده‌ام.