ادبیات کودکان در قرون ابتدایی بعد از اسلام در ایران

توضیحاتی را که درباره ی این تحقیقم داده ام می توانید اینجا بخوانید. 


 ادبیات کودکان در قرون ابتدایی بعد از اسلام در ایران

با بررسی سهم کودکان در ادبیات فارسی قرون ابتدایی بعد از اسلام،به این نتیجه می­رسیم که مفهوم ادبیات کودکان در نزد قدما جایگاه ویژه­ای نداشته.اگر ردپایی از کودکان در کتاب­های آن دوره وجود داشته­باشد،بیشتر حول مباحث مربوط به آموزش و تعلیم و تربیتِ کودک است.به عبارتی بیشتر در مورد کودکان است تا برای آنها.

در بررسی جایگاه کودک و ادبیات منحصر به او در نزد قدما،منابعی که از تعلیم و تربیت و آموزش کودک سخن می گویند،منابعی هستند که دید کلی قدما را نسبت به کودک و کتاب­هایی که باید بخواند نشان می دهند.«ابن سینا» نخستین کسی است که بعد از اسلام از روی عمد درباره­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ی تعلیم و تربیت اطفال سخن گفته.در رساله«تدابیر المنازل» فصلی راجع به تربیت فرزند دارد.در«قانون» نیز،در فن سوم از مجلد اول در چهار فصل از بهداشت کودکان و ورزش و تربیت بدنی سخن گفته.اما مفصل­ترین بحث او درباره­ی کودکان در کتاب «شفا»،فصل سوم از مقاله­­ی اول از فن پنجم،به چشم می خورد.فصلی که در خصوص انواع تعلیم سخن می­گوید.ابن سینا منظور از تعلیم و تربیت را پرورش ایمان،اخلاق نیکو و عادات پسندیده،تندرستی،سواد،پیشه و هنر می داند.به نظر او معلم باید طفل را بشناسد و طبع و قریحه­ی او را بسنجد و هوش او را بیازماید تا بتواند به موقع خود هنر و پیشه ای که متناسب با استعداد و ذکاوت اوست برای او انتخاب کند و ذوق و شوق طفل را در انتخاب هنر و پیشه رعایت کند.او اعتقاد دارد«وقتی کودک شش ساله شد پدرش به مکتب فرستد تا چهارده­سالگی.معلم باید دیندار و پاکدامن و خردمند و بامروت و پاکیزه و باوقار باشد.در مکتب طفل نباید تنها تحصیل کند زیرا در آنصورت ملول و دلتنگ خواهد شد.طفل را باید با کودکان دیگر از خانواده­های نجیب محشور کرد تا بین آنها رقابت در تعلیم و تحصیل به وجود آید و از یکدیگر نیز آداب جمیله فرا گیرند.

سپس برنامه ی درسی برای این هشت سال ارائه می دهد که شامل آموختن قرآن،تعلیمات دینی،تدریس زبان،تعلیم اشعاری که متضمن آداب شریف و مکارم اخلاق باشد،ورزش،هنر و پیشه و آنچه برای آموختن صنعت سالم است.

ابن سینا تاکید می کند که آموختن داستانها و اشعار منحصر باشد به داستانها و اشعاری که حاکی از آداب شریف و مکارم اخلاق است و اجتناب از تعلیم حکایات و قطعاتی که منافی مذهب و آیین و مایه­ی فساد و تباهی است.

غزالی متفکر دیگری است که از آموزش کودکان سخن گفته:

«هنگامی که کودک بزرگ شود بایستی او را به دست مربی عالی و خوبی بسپارند تا دانش سودمند و ضروری به او بیاموزد و با راهی رراست وی را به انجامی درست رهنمون گردد.معلم باید به او قرآن،حدیث،معارف پیشرفته و شعری که شهوت انگیز و عاشقانه نباشد یاد بدهد.» ۱

همچنین غزالی در کیمیای سعادت در باب«اندر ریاضت نفس» دستورالعمل کاملی را برای پرورش کودک ارائه می­دهد.از باید­ها و نبایدها سخن می­گوید،اینکه کودک باید چه کارهایی را انجام بدهد و از چه چیز­هایی بر حذر باشد.در جایی از کتابهایی که کودک باید در مکتب بخواند سخن می­گوید:

«و چون به دبیرستان دهد،قرآن بیاموزد.پس از آن به اخبار و حکایات پارسایان و سیرت صحابه و سلف مشغول کند.و البته نگذارد که به اشعار که در وی حدیث عشق و صفت زنان باشد مشغول شود.و نگاه دارد وی را از ادیبی که گوید:"طبع بدان لطیف شود."که آن نه ادیب بود،بلکه آن شیطان بود که آن تخم فساد اندر دل وی بکارد.»

نظر ابن مسکویه نیز به این دیدگاه نزدیک است،او معتقد بوده«باید در مکتب به کودک داستانهای شیرین و اخلاقی و اشعار آموزنده یاد داد و از این طریق خویهای نیکو را در او نیرومند ساخت.» ۲

شاید تذکره ها نیز بتوانند نشانه­هایی از کودکی در نظر قدما و ادبیات مخصوص آن را به خواننده ارائه دهند،«حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» از جمله این کتابهاست که در «باب اول در بدایت حال وی»، متونی که در کودکی و مکتب مطالعه کرده و مطالبی که آموخته از زبان خود شیخ بیان شده:

«و از شیخ روایت کنند که او گفت:چون قرآن بیاموختم پدرم گفت فردا پیش ادیب باید رفت.چون با استاد خود بگفتم که فردا پدرم پیش ادیب می­فرستد استاد گفت:مبارک باد.و مرا دعا گفت و گفت این لفظ از من یاد گیر:"لان تَردّ همتَکَ الی اللّه تعالی طرفة عین خیرُ لکَ ممّا طَلعت علیهِ الشّمس."می­گوید که اگر طرفة­العینی همّت با حق داری ترا بهتر از آن که روی زمین بجمله ترا باشد.

گفت:من این فائده یاد گرفتم و پدرم روز دیگر مرا پیش خواجه امام ابوسعید عیاری برد.امام و مفتی و لغوی بود.مدتی پیش وی بودم.سی هزار بیت شعر جاهلی بر وی خواندم و حفظ کردم و در اثناءِ آن پیش شیخ ابوالقاسم بشر یاسین می­رسیدم از افراد عصر بود و از وی فوائد بسیار می­گرفتم و مسلمانی از وی درآموختم.و تربت هر دو امام به میهنه است رحمة اللّه علیهما...»

در جست­و­جوی نگاه قدما به آموزش و ادبیات کودکان می توان از منابع دیگری نیز کمک گرفت،مانند مشاهدات جامعه شناسان.در «مقدمه­ی ابن خلدون» ذیل«در تعلیم فرزندان و اختلاف عقاید مردم شهرهای بزرگ اسلامی در شیوه های تعلیم و تربیت» درباره تعلیم قرآن به فرزندان در کشورهای اسلامی سخن گفته،سپس روش های مختلف آموزش را با یکدیگر مقایسه کرده.در مورد مردم مشرق سرزمین های اسلامی می گوید:

«و اما مردم مشرق:برحسب اخباری که بما می­رسد آنها هم در تعلیم مواد چندی را با هم در می­آمیزند و نمیدانم توجه ایشان از مواد مزبور بکدامیک بیشتر است.و بنا بر آنچه برای ما نقل می­کنند عنایت آنان در دوران جوانی بتدریس قرآن و کتب علمی و قوانین دانش مصروف است و تحصیلات این دوره را با تعلیم خط درنمی­آمیزند،بلکه آنها برای تعلیم خط قانون و معلمان خاصی دارند که جداگانه خط را مانند دیگر صنایع می آموزند و تعلیم خط را در مکاتب کودکان معمول نمی­دارند و هنگامی که الواح را در مکاتب برای کودکان مینویسند بخطی است که جنبه هنری و زیبایی ندارد و کسی که بخواهد خط را بیاموزد برحسب همتی که در این باره پس از دوران مکتب(ابتدائی) نشان دهد و فرصت یاید باید آنرا از صاحبان آن صنعت بیاموزد...» ۳

در ادبیات رسمی(کلاسیک) ایران نیز ردپایی از نگاه به کودکان دیده می­شود.که شاید معروف ترینش این بیت از مولانا باشد:

*چون که با کودک سر و کارت فتاد     پس زبان کودکی باید گشاد

*کودکان افسانه ها می آورند               درج در افسانه شان بس سر و پند

 هزل­ها گویند در افسانه­ها                   گنج می­جو در همه ویرانه­ها

                                                                                (مولانا)

*چنانچون کودکان از پیش الحمد           بیاموزند ابجد را و کلمن

                                                                             (منوچهری)

در ادبیات رسمی(کلاسیک) اندرزنامه ها تنها برای گروه خاصی از کودکان و نوجوانان نوشته می­شده و برای عموم مورد­استفاده نبوده.بهارستان جامی از اینگونه کتابهاست که آن را برای فرزندش نوشته.قابوس نامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس بن قابوس از معروف ترین اندرزنامه هاست،اما با توجه به اینکه مخاطبش در سنین کودکی نبوده نمی­تواند در زمره آثار مخصوص به کودکان جای بگیرد.

نمونه­هایی از حضور کودک در آثار پیش از اسلام نیز به چشم می خورد که شاید از نظر سیر تحول نگاه به کودکان،ادبیات و آموزش آنها در تاریخ ایران قابل توجه باشد:

*پدرم به کودکی درگذشت و مادری را که من پسرش بودم پسری دیگر نبود.از ایشان باره و سپر و کمان پدر و دارایی بسیار و خوراک گونه گونه و جامه خوب و چابک نیکو داشتم.بهنگام به فرهنگستانم دادند و من در فرهنگ کردن ساخته و شتابنده بودم.من یشت و هادوخت و یسنا و وندیداد را هیربدانه نرم آموختم و جای جای زند را نیوشه کردم و دبیری­­ام آن­گونه­ای است که خوب­نویس و رازنویسی باریک هستم و دانش­کام و تاریخ­دوست و فرزانه­سخنم.

(از همپوسه خسروپرویز و ویسپوهر قبادی)۴

*یکی درود و اندرز نیک همی کنم به شما کودکان چون از هیربدستان بروید در راه راست(به سوی خانه) روید و سگ و مرغ و ستور را پس نزنید و میازارید.مردم نیک آشنا که تو را به پذیره آید،چونان سروران درودگویی کنید و با خوشزبانی نماز برید.چون به خانه روید،پیش پدر و مادر دست بر سینه به فرمانبرداری بایستید.هر کار که تو را فرمایند.با هوشیاری بنا بر اندرز انجام دهید.تا فرمان نیابید منشینید.مسواک را به جایی که خویشکاری خود باشد ببرید.خوش بخسبید و به تندرستی برخیزید.

(قسمتی از اندرز کودکان.اصل پهلوی آن در دست نیست،برگردان آن به خط اوستاست.)

در کل روند و سیر کلی تاریخ ادبیات کودکان را می توان به چهار مرحله تقسیم کرد:

۱.ادبیات شفاهی

۲.گردآوری ادبیات شفاهی

۳.پدید آوردن آثار ادبی با الهام از ادبیات شفاهی

۴.آثار ادبی ویژه­ی کودکان و نوجوانان

هر چند تمام آثاری که در این تقسیم بندی جای می­گیرند،(به جز آثار ادبی کودکان و نوجوانان که بیشتر مربوط به دوره­ی معاصر است(،صرفا مخصوصو کودکان آفریده نشده اند.بلکه کودکان هم در کنار مخاطبان بزرگسال از این آثار بهره می­بردند،مانند کلیله و دمنه.در مقدمه شا­هنامه­ ابومنصوری آمده است:«این نامه(کلیله و دمنه) به دست مردمان اندر فتاد و هر کسی دست بدو اندر زدند...اندر زبان خرد و بزرگ فتاد.»

دستیابی به منشاء آثار ادبیات شفاهی از آنجا که آفرینندگان آن غالبا گمنامند و این آثار سینه به سینه نقل شده است کار ناممکنی است.

از انواع ادبیات شفاهی می توان به ترانه ها اشاره کرد.در «قابوس نامه» باب سی و ششم،در آیین و رسم خنیاگری به ویژگی ترانه­ای که برای کودکان اجرا می شود اشاره می کند:

*«و اگر خنیاگر باشی سبک روح و خوش­گوی باش و خوی نیکو دار و خود را بطاقت خویش همیشه پاک جامه دار و مطیب و چرب زبان باش،چون بسراکار شوی روی گرفته مباش و(همه راههای گران مزن و نیز) همه راهها(ی) سبک مزن که نیز همه از یک نوع زدن شرط نه بود که آدمی همه از یک طبع نباشد همچنانکه همه خلق مختلف­اند(خُلق نیز مختلف است) و زین سبب استادان اهل ملاهی این صناعت را ترتیبی نهادند:اول دستان خسروانی زنند و آن از بهر مجلس ملوک ساختند.بعد از آن طریقها بوزن کم ازان بنهادند چنانکه بدو سرود توان گفت و آنرا راه نام کردند و آن راهی بود که بطبع پیران و خداوندان جد نزدیک بود پس این راه را گبران از بهر این قوم ساختند.پس چون این قوم را دیدند که خلق همه پیر و اهل جد نباشند گفتند:از بهد پیران طریقی نهادیم از بهر جوانان نیز طریقی نهیم،پس بجستند شعرهایی که بوزن سبک­تر بود بر وی راههای سبک ساختند و خفیف نام کردند تا از پس این هر راهی گران ازین خفیفی بزنند و بگویند تا در نوبتی مطربی هم پیران را و هم جوانان را نصیب بود.پس کودکان و زنان لطیف طبع­تر باشند،بی­بهره ماندند تا آنگه که ترانه گفتند و پدیدار آمد،آنگه این ترانه را نصیب این قوم کردند تا این قوم نیز راحت یابند ازین لذت،از آنچه اندر وزنها هیچ وزنی لطیف­تر از ترانه نیست پس همه از یک نوع مزن و مگوی چنین که یاد کردم همی زن و همی گوی تا همه کس از استماع تو بهره یابند.»

امروزه دستیابی به ترانه­های سروده شده با این سبک و سیاق که در زمره­ی ادبیات شفاهی جای می­گیرند به سادگی امکان­پذیر نیست.

از دیگر انواع شفاهی برای کودکان می توان به لالایی ها اشاره کرد که با نامهای دیگری مانند بنگره و نانو (۵ ) نیز خوانده می­شود.

پاورقی:

۱.احیاء العلوم.محمد غزالی.جلد ۳.صص ۵۷ ـ ۵۹(به نقل از تاریخ آموزش در اسلام)

۲.کودکان و ادبیات رسمی ایران.صدیقه هاشمی نسب.سروش.تهران. ۱۳۷۱.چاپ اول

۳.جلد ۲.ص ۱۱۴۰

۴..همپوسه خسروپرویز و ویسپوهر قبادی.ایرج ملکی.مجله موسیقی. ۱۳۴۴

۵.*بَنگره:به فتح اول و کاف فارسی بر وزن مسخره،صوتی و ذکری را گویند که زنان به وقت خوابانیدن اطفال می خوانند تا ایشان به خواب روند.(برهان قاطع)

*نانو:ذکری را گویند که در وقت جنبانیدن گهواره،زنان بگویند تا اطفال به خواب روند.(جهانگیری)(انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی ) (از برهان قاطع). و با لفظ «زدن » مستعمل است . (آنندراج ). الفاظ بانغمه که زنان وقت خواباندن برگویند و لفظ تکلمیش لالائی است . (فرهنگ نظام (

نانو زدن ؛ لالائی گفتن . نانو خواندن : تا خواب رودخصم تو در بستر جاوید
در مهد سقر میزندش هاویه نانو.

                                                      آذری(از جهانگیری)

آن نبینی که طفل از بانو
گیرد آرام چون زند نانو.

آذری(از جهانگیری)

منابع

*کتاب:

۱.تاریخ آموزش در اسلام.احمد شلبی.محمد ساکت.دفتر نشر فرهنگ اسلامی.تهران

۲.گزیده قابوس نامه.عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر.غلامحسین یوسفی.انتشارات امیرکبیر. ۱۳۸۴

۳.مقدمه ابن خلدون.عبدالرحن بن محمد ابن خلدون..محمد پروین گنابادی.بنگاه ترجمه و نشر

 کتاب

۴.کیمیای سعادت.غزالی.حسین خدیو جم.علمی و فرهنگی. ۱۳۷۸

۵.گذری در ادبیات کودکان.لیلی ایمن(آهی)،توران خمارلو(میرهادی)،مهدخت دولت آبادی.شورای

کتاب کودک. ۱۳۵۲

۶. کودکان و ادبیات رسمی ایران.صدیقه هاشمی نسب.سروش. ۱۳۷۱.چاپ اول

۷.ادبیات کودکان و نوجوانان و ترویج خواندن.ثریا قزل ایاغ.سمت. ۱۳۸۶.چاپ پنجم

۸.تاریخ ادبیات کودکان ایران. محمد‌هادی محمدی. زهره قایینی. چیستا.١٣٨۵.چاپ پنجم.جلدهای ١و ٢

۹.حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر.جمال­الدین ابو­روح لطف اللّه بن ابی سعید بن ابی سعد.تصحیح دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی.نشر سخن. ۱۳۸۴.چاپ چهارم

*مقاله:

۱. نظریات ابن سینا در باب تعلیم و تربیت و مقایسه اجمالی با نظریات افلاطون و ارسطو.دکتر عیسی صدیق.مهر ۱۳۳۳.مجله دانشکده ادبیات.شماره ۱.سال دوم

۲. اندرز کودکان.کتایون مزداپور.چیستا.ش ۶ (۱۳۶۸)

 

*پایان نامه:

زیبایی شناسی ادبیات کودک.مهدی حجوانی.دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس تهران. ۱۳۸۵

 ادبیات کودکان در قرون ابتدایی بعد از اسلام در ایران