X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1389

استانبول

امروز با دوستی از استانبول می گفتیم. دیدم چه قدر دلم تنگ شد برای آن یک هفته که اصلا انگار روی زمین نبودم. سطرهای زیر افتاده بود کناری به تاریخ 19 تیر. دلم خواست بگذارمش اینجا، همراه این عکسی که روز آخر از خیابان استقلال گرفتم، که یکهو باران زد و چترها باز شدند... 

 

                           

 

                   

 

 

 

از رنگ ها عبور کرده ام

از غروب خورشید روی دریای مرمره عبور کرده ام

از ازدحام هفتاد و دو ملت خیابان ها عبور کرده ام

از خوشبختی های ساده عبور کرده ام

رسیده ام به بی رنگی

به مثبت هزارهای پر از درد

به غم های دم غروب

به خاکستری ها و دودی ها

از استانبول عبور کرده ام

رسیده ام به تهران

می­ گویند سه ساعت

اما انگار هزار سال راه است تا استانبول،تا رنگین کمان...