X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1389

از گفت و گوی کامبیز درم بخش با روزنامه شرق

*روحیه طنزی که در وجودم هست باعث شده به مرگ هم نگاهی طنزآلود داشته­باشم. طنز در زندگی واقعی همه ما وجود دارد. زندگی خودش طنز است و تنها باید آدم­هایی پیدا شوند و این طنزها را کشف کنند. راجع به همین مرگ می­دانید که من چندین و چند بار عمل جراحی شدم و دوبارش به علت سرطان بوده و هنوز هم در حال شیمی درمانی هستم. هر آدم دیگری بود شاید ناامید و کم کار می­شد اما من پرکارترین و پربارترین دوران زندگی­ام، دوره بیماری­هایم بوده­است. به این خاطر که به مرگ دهن کجی کنم یا به بازی بگیرمش چون مرگ همیشه برای خیلی­ها وحشتناک است و از آن می­ترسند یا برای خیلی­ها علامت سوال است. مرگ در ایران همیشه با درد و رنج و غم هماهنگ بوده­است. این در حالی است که در بعضی فرهنگ­ها مثل فرهنگ مکزیکی وقتی کسی می­میرد جشن می­گیرند....

*بیمارستان که بودم به سوژه­های زیادی فکر کردم که بعضی­هایش فکر می­کنم خیلی خیلی خوب باشند.

راجع به مرگ که فکر می­کردم قبری دارم و سنگ قبری، یادم آمد که رفته­بودم قبرستان هنرمندان. دیدم که روی قبر خسرو شاهانی طنز نویس نوشته­شده­است علت مرگ: زندگی.

همین جرقه­ای شد در ذهنم که شروع کردم به نوشتن یکسری سنگ­نوشته­ها. تعداد این نوشته­ها اینقدر زیاد شد که دیدم خود اینها یک کتاب می­شود. یکی از چیزهایی که فکر کردم خوب است روی قبرم بنویسند این است که: خواهشمندم از بلندگوهای اکودار کنار قبرم استفاده نکنید.باشه؟باشه؟شه؟شه...شه.

 یا اینکه دیدید در قطعات جدید ماشین­های زیادی در اطراف قبر پارک می­کنند. نوشتم که: لطفا روی قبر من پارک نکنید، پنچر می­شوید. یک قبر نوشته دیگر: لطفا موبایل خود را خاموش کنید.بگذارید اینجا راحت باشیم. یا این یکی: لطفا یک فاتحه هم برای خودتان بخوانید. این هم شد  زندگی؟

یک قبر نوشته دیگر: آخیش... راحت شدم. یا دیگری:اولین بار است شما را از این پرسپکتیو می­بینم. پاها دراز، کله­ها کوچک.

* صفحه کامبیز درم بخش در ایران کارتون