X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 1 مرداد‌ماه سال 1387

عصر تابستان

بستنی ای که می چکد

روی پیراهن،روی شلوار،روی زمین

دستهایی که برای راندن مگسها

بالا و پایین می رود

خمیازه های پی در پی و غرولندهای زیر لب

عصر تابستان

می نشینم کنار پنجره

و با خیال بارانی که نمی بارد

خنک می شوم.

 

مریم-تیر ۱۳۸۶