X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1387

چون بر شکوفه آید باران نوبهاری

از تاکسی که پیاده شدم بوی باران می آمد.

دستانم را آوردم جلو تا خیس شوند.دیدم خشکند.دیدم باران نمی آید.دیدم روی شمشادها هیچ نمی ننشسته.

اما بوی باران می آمد و من سردم بود.مثل کسی که ساعتها زیر باران مانده باشد...