X
تبلیغات
رایتل
شنبه 25 اسفند‌ماه سال 1386

هی خانوم کجا کجا؟!

مهم اینه که وجدان دارم اعتراف می کنم که در دو روز گذشته داشتم کتابهای عبرت آموز افسون سبز(تکین حمزه لو) و بوسه تقدیر(فریده شجاعی) رو می خوندم.روی جلد بوسه تقدیر یک قلب بود،داخلش هم یک شمع بود که آب می شد،باعث می شد قلبه هم آب بشه تیکه هاش بپاچه(!!) این ور و اون ور.دیگه خودتون بگیرین داستانش چی بود!

از کتابخونه ی محل امانت گرفته بودم کتابها رو و باز هم در کمال وجدان اعتراف می کنم یه دفعه زد به سرم دلم خواست از این جور کتابها بخونم یک بار!

نکته های عبرت آموز:

*توی هر دو کتاب مردی بود که چانه های چهار گوشش نشان از اراده ی مصممش داشت.(چانه چهار گوش دیگه چیه؟!)

*پسره به دختره:عزیزم،من برخلاف بقیه عاشق زیبایی ت نشدم.بلکه عاشق موهای سیاه و انبوهت،لب های خوش ترکیبت،بینی ظریف و کشیده و چشم های درشتت شدم!