X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 22 مهر‌ماه سال 1386

داستانک

شازده کوچولو نگاهم کرد و گفت:«زود باش دیگه،آماده ای؟اصلا درد نداره.یه نیش ماره و تموم.»

آب دهانم را قورت دادم و گفتم:«آماده م شازده کوچولو،بگو ماره بیاد.»
شازده کوچولو گفت:«چشمهاتو ببند و تا سه بشمار.بازشون که بکنی توی سیاره منی،سیاره پاکم.کنار گلم،درخت بائوباب و آتشفشانهای خاموشم.»

من هم سرم را تکان دادم و چشمهایم را بستم.حالا 1000 سال از آن موقع می گذرد.از کجا باید می دانستم شازده کوچولو دنبال یک خدمتکار می گردد تا هر روز آتشفشانهایش را تمیز کند؟!

 

مریم-تیر ۱۳۸۴