X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 16 مهر‌ماه سال 1386

تلفن بانک

به دوستم قول دادم آبرویش را نبرم.اما دوست جان،بحث آبرو و اینها نیست که.مهم این است که ما دو تا هنوز اینقدر دیوانه ایم!

خلاصه،دوست جان پول می خواست.اول ایستادیم در صف شلوغ خودپرداز بانک تجارت کنار دانشکده ادبیات.نوبت ما که شد دستگاه بازی درآورد.گفت بیا برویم حقوق،آنجا می گیریم.من تعجب کردم.تا جایی که یادم بود حقوق بانک نداشت.اما خب،دوست جان حقوق است و حتما بهتر می داند.

رفتیم و ایستادیم منتظر.در صف بانک؟نه!از این دستگاه ها دیده اید که آبی است؟(بهتر نمی توانم توضیح بدهم!).دختری داشت با تلفن دستگاهه حرف می زد و حرف می زد و خیلی زیاد حرف می زد و ما منتظر بودیم تا کارش تمام شود،نیم ساعت اینها!!بعد بقیه ی بچه ها هم آمدند و گفتند برای چه منتظرید؟یاسمین به دستگاه تلفن عمومی اشاره کرد و گفت:می خواهیم پول بگیریم!!
دوست جان،جنبه تکنولوژی نداری،نمی دانی این دستگاه آبی ها تلفن کارتی است و بانک نیست که پول بدهد،مرا چرا ضایع می کنی آخر؟!