نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

دلم برایتان تنگ می شود.
با بهترین آرزوها
خداحافظ!

...

و خدا لیلی شد
او که مجنون ترین مجنون هاست
خدا لیلی شد
و مرا به نام خواند
و من مجنون قصه او شدم

دوچرخه!!

دوچرخه عزیز

مرسی به خاطر لحظه های خوب نوجوونی در کنار تو.

مرسی به خاطر ۱۵دی زیبای پارسال که با دنیا و الناز اومدیم دفترت.

مرسی به خاطر بوی خوش نوجوونی که لای برگ برگت پیچیده.

بگذار هر کی دوست داره من رو مسخره کنه که دوچرخه می خونم.

مهم اینه که من و تو یه راز بزرگ رو می دونیم.

راز رنگی روزهای نوجوونی و ستاره ها!

پنجمین سالگردت مبارک!

 

یادآوری

یادم رفت.

تولد نازنین که چند هفته س می خوام بهش زنگ بزنم.

تولد متولد ماه مهر عزیز و خدا می دونه چند تا تولد و آدم دیگه!

یادم رفت.

تموم اون حرفهایی که نباید می زدم زدم و تمام اون کارهایی که نباید می کردم کردم.

یادم رفت و فکر کردم همه چی بالاخره یک روز تموم می شه و این کتابها رو از روی میز پرت می کنم زمین!

فکر کردم می شه آروم بود و با آرامش جزوه نوشت و غلطها رو لاک گرفت و خونه های خالی رو پر کرد.

یادم رفت.

یادم رفت لاک غلط گیر رو کجا گذاشتم و حالا اشتباهها بدجوری چشمک می زنن،بدجوری!

رنگین کمان

من رنگی رنگی:سعدی را خیلی دوست دارم و این دوست داشتن گاهی اوقات رنگ تعصب می گیرد.جهان سعدی جهان خوش بینی است و ...
من سیاه سفید:خسته نشدی اینقدر راجع به سعدی سخنرانی کردی؟به مردم چه تو سعدی رو دوست داری؟!

من رنگی رنگی(در حالی که سعی می کند لبخند بزند):خب...در مورد بارونی که اومد.


باران رنگ زندگی دارد
و در هیاهوی شلوغ و خاکستری شهرم
به لحظه ها
رنگ آبی می زند
و رنگ سبز


من سیاه سفید:خیلی تکراریه!موضوع رنگ و رو رفته تر از بارون سراغ نداشتی؟

من رنگی رنگی(کمی رنجیده اما همچنان روحیه اش را حفظ می کند):بارون هیچ وقت رنگ و رو رفته نیست.همیشه یه حرف جدید با خودش داره.اما اگر تو دوست نداری.خب...در مورد هری پاتر.فیلمش رو دیروز دیدم.به نظرم از بقیه فیلماش قشنگ تر بود.هر چند هیچ وقت نفهمیدم دلیل محبوبیت وحشتناک و تب هری پاتر توی دنیا چیه،اما...
من سیاه سفید:بین شش میلیارد و خرده ای جمعیت کره زمین فقط تو در مورد هری پاتر نطق نکرده بودی که اونم خدا رو شکر حل شد!

من رنگی رنگی(در حالی که یادش رفته می خواست در مورد هری پاتر چی بگه):
خب..ام...می دونی،دارم یک مجموعه داستان کوتاه می خونم.متنوعه و از اشخاص مختلف.کلا داستان کوتاه دوست دارم..!
من سیاه سفید:حتما می خوای توضیح بدی چرا،خب که چی؟

من رنگی رنگی(در حالی که کلافه شده):خب...میخوای در مورد سیاست بگم؟به نظرت آخر این بازی به کجا می کشه؟به نظرت همه چی بیش از اندازه خنداه دار نشده؟به نظرت..
من سیاه سفید:سیاست؟بیکاری یا از جونت سیر شدی؟

من رنگی رنگی(در حالی که فکر می کند):امروز هزار بار نوشتم و خط زدم تا دو تا کلمه بنویسم.تمام ورقهای چرک نویسم که باید پر از فرمولهای ریاضی می شد پر شد از شعرها و حرفهای ناتمام..
من سیاه سفید:دوباره زدی تو جاده خاکی؟

من رنگی رنگی:ببین من جان...خیلی دارم سعی می کنم که از دستت عصبانی نشم.حداقل بگذار یک جمله مو تموم کنم بعد بزن توی ذوقم.
من سیاه سفید:لازمه برات من جان!
من رنگی رنگی:خیلی سخت می گیری!کلمه ها برای من مثل بال و پرن.تا میام اوج بگیرم پرتم می کنی زمین.همین کلمه ها زندگی منو می سازن سیاه و سفید.یک کم رنگی به اوضاع نگاه کنی بد نیست ها!
من سیاه سفید:راستش رو بگو.اگر من نبودم تو اصلا می فهمیدی رنگ چیه؟
من رنگی رنگی(با لحنی آرام):خودتم می دونی.خودمم می دونم.تا تلخی نباشه شیرینی معنا نداره.
من سیاه سفید(با مکث):

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو بر دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی


من رنگی رنگی(با تعجب):این چی بود؟
من سیاه سفید(با خنده):شعر سعدی که خیلی دوستش داری.
من رنگی رنگی با خنده دست من سایه و سفید را می گیرد و هر دو به تماشای رنگین کمان می نشینند.


پیوست ۱:یک دوستی در مورد المپیاد ادبی سوال داشت.خوشحال می شم اگر بتونم کمکی بکنم.

پیوست ۲:دلم برای پیوست زدن تنگ شده بود!!