دلم چیزی می خواهد،حسی مثل حس خواندن بی شمار ای میل.
*دارم با یکی از سال بالایی ها حرف می زنم.می گوید:مکه که بودیم و هم رو دیدیم....
مکث می کنم.من کی مکه بوده ام؟آها،تابستان امسال.حدود پنج ماه پیش.این که اصلا یادم نمی آید این خانم را توی مکه دیده ام مهم نیست،مهم این پنج ماهی است که اندازه هزار سال گذشته انگار و من هیچ وقت اینقدر آرزو نکرده بودم زمان برگردد عقب.
*یادم می آید بار اولی که نگار نوجوان را دیدم،(حالا انگار هزار بار دیدمش!) تعجب کردم.از شور و بالا و پایین پریدن ها و شیطان بودنش.فکر می کردم باید آرام تر از این حرفها باشد،مبنای قضاوتم هم نوشته های وبلاگش بود(داشتید جمله را؟!)
بعد نگار گفت:خب من معمولا وقتی غمگینم وبلاگ می نویسم.
حالا حکایت ماست!
*تاوان را دیدم.تنها جمله ای که می توانم بگویم این است که با حجم این همه تعریف انتظار شاهکار بی نظیری را داشتم و خب،خورد توی ذوقم.
این هم نتیجه فیلم دیدن با پیش داوری.
*تیتر از شعرهای قیصر امین پور است.
به هم ریخته ام زهرا. از صبح دارم به چشم هایت فکر می کنم و آرامش همیشگی اش.دارم فکر
می کنم این واژه حقیر تسلیت چه شکلی می تواند آرامش را به چشمانت برگرداند؟
صبر اینجور وقتها عجب کلمه مسخره ای می شود،وقتی همچین خبری را می خوانی و خشکت می زند.
*شما با ADSLهاتان چه می کنید؟!بدبختی عظیمی است که ندانی با ADSL چه کنی!
قبلا که با سرعت مورچه ای می آمدیم اینترنت کلی آهنگ و عکس و فیلم بود که در حسرتش می ماندیم،حالا دیگر اینترنت جز وبلاگ چیزی ندارد انگار!
*داریم با بچه ها حرف می زنیم.
یکی می پرسد:راستی،دکتر شهیدی چند سالشون بود که فوت کردن؟
می گویم:هشتاد و نه.
می گوید:ماشاالله.ماشالله.بزنم به تخته!
*برنامه صبحگاهی رادیو پیام:شنوندگان عزیز،لطف کنید وسایل نقلیه خودتون رو با تجهیزاتی مثل زنجیر چرخ مزین کنید!
*سوار هر تاکسی که می شم هنوز جام گرم نشده آقایی می خواند:
گلی خوشگلی گلی محشری گلی از همه دل می بری
گلی واسه من،گلی واسه عشق از همه مغرور تری
فکر کنم البته مغروره.توی یه تاکسی دیگه زیباتری بود،یک نسخه هم توی آژانس شنیدم که فکر کنم می گفت از همه مقرون تری.(دقیقا اینجا منظور از مقرون چیه؟یعنی گلی خیلی خوبه اصلا کادو اینا نمیخواد؟تازه پول ناهار و کافی شاپ هم حساب می کنه؟یعنی گلی خیلی مقرون به صرفه س؟)
این بود انشای من در شب امتحان خل کننده کلیله و دمنه!