اما همیشه

الهی به زیبایی سادگی
به والایی اوج افتادگی
رهایم مکن جز به بند غمت
اسیرم مکن جز به آزادگی!
(قیصر امین پور)

این روزا احساس می کنم با زمان مشکل پیدا کردم.یا من می دوم دنبال زمان یا زمان می دود دنبال من.دعا کنید این چند تا امتحان با قیمانده ام هم به خیر بگذرد!

*گوشه ای مینشینم کنار علف/نگاه میکنم به سیب/می افتد در آب/ومن خیس این سادگی میشوم(هیوا مسیح)*

دوستان عزیز و مهربان و شاد و دوست داشتنی و...(توی ... هر صفتی که دلتون می خواد باشین بذارین!)من می خوام یه حقیقت رو اعتراف کنم.من بلد نیستم به کسی لینک بدم!بنابراین از تمام دوستانی که خواستن بهشون لینک بدم معذرت خواهی می کنم.همه جوره شرمنده.قول می دم با کمک شما لینک دادن رو یاد بگیرم.اونوقت لحظه های کاغذی من میزبان یه عالم دوست خوب میشه.از تمام عزیزانی که نظر گذاشتن ممنون.با یه بغل آرزوهای رنگی برای همه.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

توضیح و پوزش

من به شخصه تضمین میکنم امروز دیگه ننویسم.اما یه موردی پیش اومد که مجبور شدم بنویسم.فرمانروای سرزمین خورشید لطف کرد و برام نظر گذاشت.اما من حواسم نبود نمیدونم چی شد پاکش کردم.فرمانروای عزیز واقعا ممنون.از دلگرمی های نازنین مسافر کوچه های تنهایی هم تشکر.می گما بین خودمون بمونه بده آدم اینقدر ندید بدید باشه که با یه نظر اینجوری جو گرفته بشه.نه؟!!موفق باشین.

این سومین یادداشتیه که امروز مینویسم.از این به بعد هر وبلاگی که میرم حتما براش نظر مینویسم.شده در حد یک موفق باشین.آخه نمی دونین چقدر برای منه تازه کار دیدن نظراتتون هر چند ۴ تا لذت بخشه.امروز به خاطر داشتن یک وبلاگ خیلی هیجان انگیزناک بودم.از صبح یه عالمه به وبلاگم سر زدم.فکر کنم نصف بازدید کنندگان رو خودم پر کردم!اما باور کنین نصف بقیش نه من بودم نه دوستام!بقیش یه سری غریبه آشنا بودن که امیدوارم بازم بیان اینجا و مهمان لحظه های کاغذی من باشن.به سبک مجریان تلویزیون:هر جا که هستید موفق شاد و سبز باشین!