لطف کنید یه جوری با آهنگ بخونید که شعرم به نظر خوشگل بیاد!اینم یکی دیگه از شعرام:
تیک تیک،تاک تاک
مغز مرا کرد پاک
حرفها،می روند
هوهو،هاها
باد میان شاخه ها می دود
دفتر شعر کوچکم با باد می رود
چیک چیک
صدای پای قطره های آب
جیک جیک
پرنده ای شبیه شعر ناب
هیس....
این صدای شعر من
که از میان لحظه های کاغذی گریخت!
نمی دونید توی این یه هفته چقدر با خودم کلنجار رفتم.میخواستم اینجا رو تعطیل کنم،دیگه نمی خواستم بنویسم.احساس می کنم بدجوری به این دنیای کوچکی که این دوروبرا برای خودم ساختم وابسته شدم،احساس می کنم بدجوری اون فرشته کوچولو رو که اون بالا خوابیده دوست دارم،احساس می کنم هر چی بیشتر به وبلاگم وابسته میشم بندهایی که منو به دنیای بیرون وصل کرده گسسته میشه.کتابامو میذارم جلوم تا درس بخونم،وقتی به خودم میام یه عالمه خوندم بدون اینکه یک کلمه فهمیده باشم.نباید این شکلی توی دنیای مجازی حل می شدم،نباید به دوستای مجازی وابسته می شدم،اما نمی تونم این وبلاگو تعطیل کنم،می دونم که نمیتونم.دوستای مهربونی توی این مدت پیدا کردم،به کمک همین صفحه ی صورتی،به کمک همین لحظه های کاغذی.تعطیل نمی کنم.می نویسم منتها بدون حس وابستگی!
1- همه چیز خنثی و معمولیه.من منتظر بارونم.بارون از اون اتفاقات خنثی و معمولی نیست.کاش بارون بباره...
2- همه چیز به هم ریخته.من،دقیقه ها،ثانیه ها،لحظه ها،روزها...همه چیز باید برگرده سر جای خودش.کاش بارون بباره...
3- هوای تهران به شدت آلوده ست.آدم یه لحظه میره بیرون سرش درد می گیره.کاش بارون بباره...
4- 125 روز مونده تاعید،تا بهار.من عاشق بارونای بهاری ام.سرشارن از حس زندگی.کاش بارون بباره...
5- فکر کن صدای شرشر بارون بپیچه توی گوشت،فکر کن برگها از طراوت خیس بشن،فکر کن مردم چترهاشونو باز کنن و توی پیاده رو ها تند و تند راه برن،فکر کن خیس بشی از بارون،آخ که چه حالی داره!کاش بارون بباره...
6- بارون،بارون،بارون.من دلم بارون میخواد،کاش بارون بباره!