۱- یک قدم جلو رفتن به هر حال یک قدمه.حتی اگر برای رسیدن باید هزاران قدم بری و بری و بری...
۵- با مامان سوار ماشین بودیم.یکی جلوی ماشین رو گرفت و گفت:بهشت زهرا!!
۷- یک ماه از تابستون گذشت.بدون اینکه جلوی حتی یکی از اون برنامه هایی که توی دفترم نوشته بودم تیک بخوره...
۹- این برنامه ی سینمای کودک و نوجوان خیلی جالبه.هم فیلمهاش خوبه هم اینکه قدرت نقد کردن رو توی بچه ها به وجود میاره.تا حالا فیلمها و کارتون های قوی و مطرحی رو نشون دادن.مثل:در جست و جوی نیمو/عصر یخی/داستان اسباب بازی ها/ تنها در خانه/دیگه چه خبر/فیلیپ مورچه ی آبی...هر روز ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه ی پنج.
۱۱- یک سوال.لطفا جدی جواب بدین.معرفی کتابهای من به دردتون می خوره؟ ا گر اشتباه نکنم تا حالا ۳ تا کتاب معرفی کردم. دلتون خواسته یکی از کتابهایی رو که معرفی کردم بخونین؟
۱۳- شمردن بلدم. اما گاهی وقتها خیلی چیزها رو نمی شه گفت.خیلی حرفها رو نباید نوشت.فرض کنید اعدادی که جا مونده همین حرفها و نوشته هان...
۱- بالاخره لینک هام رو درست کردم.این پست مینا آلبالو خیلی کمکم کرد.احساس شعف بهم دست میده وقتی می بینم جلوی بعضی لینک ها می زنه جدید!!
۲- شهر فرنگ اینجا اسم واقعی چند تا از بازیگرها رو نوشته.نمی دونم تا چه حد براتون جالبه.واقعا اسم تا چه حد توی سرنوشت آدم تاثیر می گذاره؟
۳- وقتی جلوی دکه روزنامه فروشی می ایستین چه مجلاتی توجهتون رو جلب می کنه؟اگر دقت کنین مجله هایی که روزنامه فروشها جلو می گذارن اکثرا مجلات زرده.با تیترهایی مثل:
* فلان بازیگر:بالاخره ازدواج می کنم!
* فلان فوتبالیست:من عاشق قرمه سبزی هستم!
* فلان خواننده فاش می کند:بله.من هفته ی پیش خواستگاری بودم!
* باند دختران فراری با سرپرستی کبری پلنگ متلاشی شد!
نمی دونم فروش این مجلات چقدره.خوانندگانشون از چه تیپ هایی هستن.پشت پرده ی این جور مجلات چه خبره؟اما بعضی اوقات که اتفاقی از این جور مجله ها به دستم می رسه حتی از سوزناک ترین مطالبش هم خنده م می گیره!
اگر از زندگی خسته شدید همین امروز برید روزنامه فروشی.اولین مجله ای که دیدید تیتری تو همین مایه ها داره بخرید و بخونید.باور کنید به زندگی امیدوار میشید!