بیدار بودم، هنوز هم میگویم بیدار بودم و دیدم.
دیدم که یک سایه از دور آمد که شکل هیچ سایهای نبود... یک حجم سفید بود، یک حجم سفید و روشن با چشمهای درخشان.
آمد، دستم را گرفت، نیم خیز شدم رو تخت، پیشانیام را بوسید و بعد از چند دقیقه سر گرداند و رفت.
نمیدانم چرا بعدا اینها را برایت گفتم، که تو بخندی و بگویی خواب دیدی، بگویی هیچ آدمی، از توی هیچ کتابی نمیآید بیرون، که بگویی کِی میخواهی باور کنی تمام اینها قصهاند؟ کاغذیاند؟
من خواب ندیدم، نشان به آن نشان که وقتی رفت دست کشیدم روی پیشانی م و هنوز مرطوب بود.
نشان به آن نشان که اشک هیج وقت راهش را رو به بالا باز نمیکند.
همیشه سر میخورد پایین...
حتی اگر واقع هم شده باشد نباید پیرامونش صحبتی بمیان آورده شود! ناباوران تو را متوهم زده می پندارند و اهلش فاش کننده اسراری که نباید گفت حتی به اهلش.. .
سلام

وبلاگ خوبی داری
خوشحال میشم به منم سر بزنی
اگه موافقی تبادل لینک کنیم ؟
اگه موافق بودی منو با اسم
عشق ، خانواده ، زندگی
لینک کن . بعد خبرم کن تا
منم لینکت کنم ؟
امیدوارم هرکجا هستی
موفق و سربلند و پیروز باشی
منو داخل جعبه لینک ، لینک کن
سلام .. یک نویسنده ی تمام عیار را نشان می دهید .. درود بر شما .. برقرار باشید و وبتان را دوست دارم و اجازه بدهید لینک می کنم .. یا حق .
سلام اگر قرار بود که فقط یه کتاب رو در سراسر عمرت انتخاب میکردی و فقط اجازه داشتی اون کتاب رو بخونی چه کتابی رو انتخاب میکردی؟
ممنون میشم اگه نظرتو در نظرسنجی وبلاگم ثبت کنی
موفق باشی
www.baranbaran.blogfa.com
مناون حجم سفید را باور دارم
اخه من موندم علاف بودی یک ساعت نشستی فک زدی اخه که چی
محیط مألوفِ (درست میگم نه؟) شما، خونهی امید ما هم هست... با اون مثبتای هیجان انگیزش:)
سلام .. غیاب من آپ شد . . . . .
این هم وبلاگ فیلمم .. http://solokhokh.loxblog.ir
عابد کیانی همان داریوش شهرابی ست و داریوش شهرابی همان عابد کیانی
غیاب دوباره هم شد
asheghe neveshtehatam. benevis