ای غم تو که هستی از کجا می آیی؟
هر دم به هوای دل ما می آیی
بازآی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آیی!
(قیصر امین پور)
الان همه فکر می کنن من فامیل قیصر امین پور هستم که همش از شعرهای اون مینویسم.هر گونه روابط فامیلی به شدت تکذیب میشود!!کتابهای (آینه های ناگهان)و(گلها همه آفتابگردانند)رو از آثار ایشون حتما بخونید.واقعا قشنگن.پاینده باشید.
سلام دوست عزیز.معلومه که به شعر خیلی علاقه داری.خوشحال میشم به وبلاگ من هم سری بزنی.راستی در مورد مطالب وبلاگت،چند جا دیدم که از شعر های قیصر امین پور نوشتی،دوست دارم از شعرها و یا نوشته های خودت هم در وبلاگت باشه.در ضمن،برای نوشتن سعی کن همه چیز رو خوب ببینی و اون چیزایی رو که حس می کنی همه نمی بینن بنویسی .به هر حال برات آرزوی موفقیت می کنم.
دوست عزیز سلام وبلاگت خوندنیه یه سری به وبلاگ من بزن و نظرتو برام بنویس
مرسی
سلام
از نظرت ممنون
امیدوارم با هم بیشتر در ار تباط باشیم . گاهی به من سر بزن
به عنوان یک هموطن
در ضمن قول میدم مطالبم شیرین تر بشه اگه مشکلم حل شد
برام دعا کن
بر پای بید سبز نشسته ام تمام روز
افکنده سر فرود ؛ چنان شا خه های بید ؛
بود از برای عشق دلازار خود بسوز ؛
هر کس صدای گریه اش از دور می شنید
ای عاشق فسرده ! بخوان زیر بید سبز
وین دم نهفته در طرفی آب جویبار
مانند ائ به ابر گریه صدایش بلند تر ...
سیل سرشک خونین از چشم او نثار
می کرد در درون دل سنگ هم اثر .
ای عاشق فسرده ! بخوان زیر بید سبز .
ای بید سبز رنگ نگون سر ؛محبوب عاشقان !
عشاق را به سایه ی کمرنگ تو پناه
او را گناهکار می خوانید ! از هر بدم که کرد
بخشیدمش ؛ندارد ان بینوا گناه
ای عاشق فسرده بخوان ! بخوان زیر بید سبز .
این ناسپاس عهد شکن را ؛بد مهر و بیوفا ؛
من می کنم ملامت در دل به هر جا و هر زمان
او گوید که ؛ از من آموز رفتار عاشقی
بهر حریف بگشای بازوان .
ای عاشق فسرده ! بخوان زیر بید سبز