X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1390

پاییز آمد، لا به لای درختان

توی این آهنگ پاییز است، یک ساعتی از غروب گذشته. قبلش با بچه‌ها نشسته‌ایم توی بوفهٔ دانشکده و چای خورده‌ایم و حرف زده‌ایم و به ترک دیوار خندیده‌ایم. بعد راه افتاده‌ایم سمت شیرینی فرانسه، شیرکاکائو خورده‌ایم و زبانمان سوخته. چون هی به ساعت نگاه کرده‌ایم و شیرکاکائو را داغ داغ سر کشیده‌ایم.

بعد که از هم جدا شده‌ایم، هر کس به طرفی، من راه افتاده‌ام سمت ایستگاه اتوبوس، دست‌هایم توی جیبم است، این آهنگ را گذاشته‌ام توی گوشم، یک نسیم ملایمی می‌آید که مورمورم می‌شود، اما چیزی ندارم که بپوشم.

توی اتوبوس گرم است، می‌روم می‌نشینم ردیف آخر، از کیفم یک کتاب درمی آورم و زیر نور کم اتوبوس می‌خوانم تا راه بیفتد، بعد بی‌خیال کتاب می‌شوم، کتاب باز است، من سرم را چسبانده‌ام به شیشه و بیرون را نگاه می‌کنم. آهنگ را هی زده‌ام از اول و به روزم فکر کرده‌ام، یک جور خوبی خسته‌ام، یک جوری که فکر می‌کنم بروم خانه دوش آب گرم می‌گیرم و بعد می‌پرم توی رختخواب.

توی این آهنگ پاییز است، فقط پاییز که بیاید جای دوست‌هایم بدجوری خالی است، هر کس رفته به طرفی و بعد شاید این آهنگ برایم بشود شبیه یک حسرت دنباله دار...


+ نام موسیقی هست:  Nucturne

از گروه سکرت گاردن