X
تبلیغات
رایتل
جمعه 19 فروردین‌ماه سال 1390

یک شعله ی فروزان

مهمان‌ها رفته‌اند. یک عالم ظرف شستم، رفتم حمام و حالا با هندوانه و کیک آمدم نشستم اینجا. توی کتابی که رو به رویم باز است نوشته:

 «مادر معتقد بود که عشق بزرگ یک بار به سراغ آدم می‌آید و تمامی هم ندارد. اگر آمد همیشه می‌ماند. من امروز در این سن و سال منظور مادرم را بسیار خوب درک می‌کنم. او از عشق تصور یک شعلهٔ فروزان مداوم را در وجود انسان داشت. شعله‌ای که گرما و حرکتش دائمی است، تمامی ندارد و در هر لحظه از آدم چیز بهتری می‌سازد. انسان را تشویق می‌کند تا از خودش تصویر بهتری بسازد و به واقعیت آن تصویر در درون خودش برسد.»

فکر کنم من هم می‌فهمم یعنی چه، حداقل آن قسمت شعلهٔ فروزانش را.

آمده بودم که یک عالمه بنویسم، نمی‌شود، نمی‌توانم...

 

+مادر و پنجاه سال زندگی در ایران، کار مشترک توران میرهادی و سیمین ضرابی، نشر قطره