X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1389

چوفیال چینی

یک همکلاسی داشتم. کلاس پنجم، ردیف آخر. تمام مدت توی گوش من لیلا فروهر می‌خواند.

خط کشیده بودیم روی میز، روی نیمکت. که یعنی نیا توی قسمت من.

از خط می‌زد بیرون، دستش را می‌گذاشت روی دفتر من و زیر گوشم لیلا فروهر می‌خواند.

من فهمیدم توی دنیا چیزی هست به نام شوی ۷۸.

ما جمعه‌ها می‌رفتیم خانهٔ پدرجان و مادرجان. من بدو بدو می‌رفتم طبقهٔ بالا، دختر دایی‌ام دهاتی می‌گذاشت. شادمهر عقیلی می‌خواند: ساده بگم، ساده بگم، ساده بگم دهاتی‌ام.

ما می‌چرخیدیم و می‌رقصیدیم.

من یک نوار داشتم که رویش نوشته بود پری زنگنه.

از وسایل قدیمی بابا برداشته بودم، ضبط را آورده بودم توی اتاق خودم، رویش رومیزی سفید پهن کرده بودم.

پری زنگنه را روشن می‌کردم و با «می‌خوام برم کوه، شکار آهو» مشق می‌نوشتم.

یک بار دوستم آمد خانه‌مان، من بهش گفتم بیا ببین چی دارم.

شاد‌ترین آهنگ نوارم را برایش گذاشتم، پری زنگنه می‌خواند: چوفلی چولادی چوفیال چینی.

(نمی‌دانم واقعا چی می‌خواند. من همین را می‌شنیدم، همین را هم باهاش می‌خواندم. چینی‌اش را محکم تر، چون می‌دانستم چینی چیست.)

دور اتاق راه می‌رفتم و می‌رقصیدم.

بعد از پنج دقیقه نفس نفس زنان ایستادم و دیدم دوستم نشسته و با تعجب نگاهم می‌کند. فهمیدم از آن گروهی است که خیلی قبل‌تر از من فهمیده شوی ۷۸ چیست، فهمیدم حتی ممکن است این شو را دیده باشد، نوار را خاموش کردم.