X
تبلیغات
رایتل
جمعه 24 دی‌ماه سال 1389

رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

چیزهای کوچک، مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه­ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت­هاش به دست­هایت یک فشار کوچک می­دهد… چیزی شبیه یک بوسه مثلا.

راننده تاکسی­ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می­گوید: روز خوبی داشته­باشی دخترم.

آدم­هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می­شوی، دستپاچه رو برنمی­گردانند، لبخند می­زنند و هنوز نگاهت می­کنند.

آدم­هایی که حواسشان به بچه­های خسته­ی توی مترو هست، بهشان جا می­دهند، گاهی بغلشان می­کنند.

آن­هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی­کنند. هر چه باشد با لبخند می­گیرند و یادشان نمی­رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را می­شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

دوست­هایی که بدون مناسبت کادو می­خرند، مثلا می­گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود… یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی…

آدم­هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می­خرند و با گل می­روند خانه.

آدم­های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی­رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس­های پرمهر بی­بهانه، حتی اگر با آن­ها بدخلقی و بی­حوصلگی کرده­باشی. 

آدم­هایی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی می­زنند که مثلا تو را می­خوانم و بعد هر یادداشت غمگین خط­هایی می­نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ­کس را تاب نمی­آوردند، حتی غم غریبه­های یادداشت­های شتابزده­ی وبلاگی.

آدم­هایی که حواسشان به گربه­ها هست، به پرنده­ها هست.

آدم­هایی که اگر توی کلاس تازه­وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می­کنند که غریبگی نکنی.

آدم­هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی­کنند، توی پیاده­رو بستنی چوبی لیس می­زنند و روی جدول لی لی می­کنند.

همین آدم­های چیزهای کوچکی که دنیا را جای بهتری می­کنند برای زندگی کردن…