X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1389

فوق نگاری

خیابان دانشگاه مشاور املاک دارد، آژانس دارد، سوپرمارکت دارد،  یک کتابفروشی رهنما دارد، دو سه تا ساندویچی دارد، یک مانتوفروشی هم دارد که حراج کرده... چلوکبابی رفتاری هم دارد که خب ما دانشجوییم، حواستان هست؟

یک پارک "پیشکسوتان" هم هست. پیشکسوتِ چی؟ نمی­دانم، من داشتم رد می­شدم کمی دود و دم دیدم... ولی فکر نکنم برای پیشکسوتان این عرصه پارک بسازند، به هر حال...

خود دانشگاه چیز خاصی ندارد.تا دلتان بخواهد پله دارد که متاسفانه توی دفترچه  اشاره نشده­بود آسانسور فقط برای استفاده­ی اساتید است. ( خاطره: یکی از دوستان پژوهشگاه است، پژوهشگاه خوابگاه نمی­دهد و توی دفترچه هم قید شده، کلی دانشجو از شهرهای مختلف که پژوهشگاه را زده­اند اعتراض می­کنند که ما فکر کردیم توی دفترچه الکی نوشته.)

درخت هم دارد راستی، به اندازه کافی هم بلند هستند، طوری که من از پنجره­ی کلاس طبقه سوم بتوانم درخت­ها را ببینم که باد می­خورند و این خوب است.

یکی از استادها گفت باید به کشورتان افتخار کنید، چون تمدن 2500 ساله دارید و ابوعلی سینا دارید و استرالیا 200 سال است کشف شده.

من داشتم درخت­ها را نگاه می­کردم و راستش ته دلم بدم نمی­آمد جای تمدن 2500 ساله، تمدن دویست ساله داشتم و الان استرالیا بودم!

کتیبه­های هخامنشی و اینکه زکریای رازی الکل را کشف کرد برای من آب و نان می­شود؟ رئیس جمهور می­شود؟ مملکت می شود؟ تمام اتوبوس­ها را جمع کرده­اند و به جایش بی آر تی کاشته­اند. من به تمدنم افتخار کنم، شهرداری می­فهمد تهران فقط مستقیم نیست،  چپ و راست هم دارد؟!

صبح کلی زحمت کشیدم و با یک نفر طرح دوستی ریختم.(" آن شرلی" بود که با آدم­ها طرح دوستی می­ریخت؟)

پاک کنش را از روی زمین برداشتم و لبخندهای کشدار تحویلش دادم. عصر کلاس­هایش عوض شد و تمام زحماتم بر باد رفت. بروم با خانمی که صبح موهای دخترش را می­بافد و بعد می­آید دانشگاه، طرح دوستی بریزم؟ راستش من از الان باید برای جزوه­های آخر ترمم برنامه­ریزی کنم، وگرنه مجبورم سر کلاس به جای درخت نگاه کردن گوش بدهم ببینم استاد چه می­گوید.

و چه خوب که توی این دانشکده دوست جانی هست که با هم تغذیه­ی ده صبح بخوریم و شربت لیمو بخوریم و از پرنده حرف بزنیم و برویم دم گروه زبانشناسی، توی اتاق استادها سرک بکشیم.

راستی، اینجا ردیف اول و آخر زیاد فرقی ندارند،در هر صورت نمی­توانی کتاب غیردرسی بخوانی و موسیقی گوش بدهی و آدامس بجوی.

چگونگی استتار در کلاس بعدازظهر... این یکی از دلمشغولی­های روز اول من بود.