X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1389

آدم ها- ۶

کلی آدم نصفه و نیمه دارم. چند خط نوشتم و بعد ولشون کردم به امان خدا.

این روزها آدم بی­سر دیدین که توی پیاده­رو بهتون تنه بزنه؟ نترسین. اون مال منه، هنوز قیافه­شو نساختم.

آدمی دیدین که می­یاد کتابفروشی جیباشو خالی می­کنه بعد یادش می­یاد سواد خوندن نداره؟ بگین کجاس بیام دنبالش گم نشه.

آدمی دیدین که داره اشک می­ریزه اما خنده­ش بند نمی­یاد؟ شوک عصبی نیست، یکی از آدم­های منه که هنوز تصمیم نگرفته غمگین باشه یا شاد.

آدمی دیدین که جوراب­های لنگه به لنگه بپوشه، سر ناهار غذاشو با دست بخوره، بلند فین کنه و جمعه­ها بره استادیوم فحش بده، بعد بگه من مهندس فلانی نواده­ی فلان شاه قاجارم که تازه برگشتم ایران…؟ دروغ نمی­گه، فقط یک کمی با یک آدم دیگه قاطی شده.

از وقتی اشتباهی زدم اون آدمی رو که خودم عاشقش شده­بودم پاک کردم اینجوری شده.

آدم­هام  موندن نصفه و نیمه، دست و دلم نمی­ره کاملشون کنم. بعضی­ها حوصله­شون سر رفته و راه افتادن توی شهر.

بعضی­ها فهمیدن بین یک آدمی که دیگه نیست و اونها فرق می­گذارم، لب ورچیدن و نمی­گذارن بهشون دست بزنم.

دست خودم که نیست. اونکه رفته دیگه هیچ­وقت نمی­یاد… آدم­ها! راه نرین توی شهر و بساط طبل رسوایی علم کنین.

بله با شمام آقای مهندس، با شمام تک فرزند، با شمام خانم هنرمند، با شمام تنهای شب گرد، با شمام خانم خانه دار…

دو دقیقه آروم بگیرین، من حداقل یادم بیاد اونی که زدم پاکش کردم واقعا عاشق بود یا ادای عاشقی در می­آورد؟

 

آدم ها