X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1389

ساحل،تو نباشی چه کسی شبا منو برسونه خونه؟

گاهی با خودم می­گویم:چه فرقی می­کند؟دوری،دوری است.حالا گیرم یک خیابان باشد یا یک شهر یا یک قاره.

برای دلداری است؟ نمی­دانم. گاهی که دلم برای کسی تنگ می­شود، فکر می­کنم دوست دارم حالا پهلویم بود، شیراز باشد یا ساوه یا سعادت­آباد یا کانادا چه فرقی می­کند؟

باید کنارم باشد که نیست.

برای دوستانم خوشحالم، می­روند دنبال زندگی جدید، تجربه­های جدید، رنگ­های بیشتر، دانشگاه بهتر.

خبر پذیرش را که می­دهند می­گویم وای چه خوب...به لحظه­های دلتنگی فکر نمی­کنم، به اینکه حالا هر وقت دلم تنگ شد، سریع می­پرم طرف تلفن و صدای سعیده را می­شنوم. حداقل  اینجا که روز باشد ساوه هم روز است.

نمی­توانم به همین راحتی به ساحل زنگ بزنم.نمی­توانم مسیج بزنم:دلم برات تنگ شده الاغ، بریم بیرون؟

دوری کش می­آید، دلتنگی کش می­آید...مساحتش از شهر و خیابان می­شود قاره و کشور.

دلم اینقدر بزرگ نیست، جای این همه دلتنگی را ندارد...