X
تبلیغات
رایتل
جمعه 13 فروردین‌ماه سال 1389

قربون شلکت،می پوشم

برای من،هنوز هم یکی از عاشقانه ترین صحنه های سینمای ایران،مال کلاه قرمزی و پسرخاله است. 

شب است،کلاه قرمزی نشسته روی پیکان آقای مجری منتظر،کفشهایش را جفت گذاشته بغلش: 

-معذرت، از ته دل. 

-چرا نمی ری خونه؟ 

-آخه...دلم تنگ می شه. 

-تنهایی؟ 

-اوهوم.  

-منم تنهام.همه فکر می کنن فامیل من شهرستانن.یعنی خودم اینجوری بهشون گفتم.ولی من هیچکی رو ندارم.عین تو. 

-کاشکی من دایناسورت بودم. 

بعد سرش را تکیه می دهد به شانه ی آقای مجری،بغض می افتد توی گلویش،می گوید کاشکی من دایناسورت بودم و خودش را می چسباند به آقای مجری... 

بغض می کنم.آقای مجری گل را قبل تر پرت کرده،کلاه قرمزی تب کرده از این گل انداختن،حالا آمده و زیر گوش آقای مجری می گوید:کاش من دایناسورت بودم. 

بغض می کنم.شانه ای نیست که سر بگذارم رویش و دایناسورش باشم.    


پی نوشت ۱:تیتر را کلاه قرمزی می گوید.وقتی آقای مجری کفشهایش را برایش جفت می کند. 

پی نوشت ۲:کلاه قرمزی نوشته مال وقتی است که حال آدم دست خودش نیست،که خودش را بلد نیست. 

پی نوشت ۳:دلم برای عید پارسال تنگ شد.راستی راستی عید بود انگاری.  

پی نوشت ۴:+