X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 7 دی‌ماه سال 1388

بگذار تا بگرییم

کلمات نارسایند اصلا.برای رساندن آنچه نامی برایش نمی­شناسم.تو بگو «عمق فاجعه»،«توحش»،«ظهر خونین عاشورا»،«خشونت»...

این اندوه دامنه­دار نامی ندارد.نشسته­ام و به زور چهار تا فیلترشکن،با جان کندن خبر می­خوانم: 

 

* ابراهیم یزدی،فرزند آیت­الله طاهری،عمادالدین باقی،مشاوران میرحسین موسوی...لیست دستگیرشده­ها که ساعت به ساعت اسم جدید بهشان اضافه می­شود.

* هشت شهید تایید شده،اسمشان را نوشته­اند،که گلوله خورده­اند،چاقو خورده­اند...

* عکس خواهرزاده موسوی را نگاه می­کنم.که به پیکرش هم رحم نکرده­اند،که برده­اند...  

 

باشد،حرمت روز عاشورا را ما شکستیم.با یا حسین،میر حسین گفتن ها و فریاد اینکه ظلم نمی­خواهیم،زور نمی خواهیم...باشد،حرمت روز عاشورا را ما شکستیم،با همین دستهای خالی و عرق کرده که گاهی از سر ناچاری سنگی می­فشرد مقابل باتوم و گلوله.سطل آشغال آتش می­زد که کمی نفس بکشد،که خفقان این همه گاز اشک آور راه گلویش را نبندد. 

گیرم دو تا ماشین پلیس و موتور هم آتش گرفته­باشد.خشونت خشونت می­آورد و هر عملی را عکس العملی است..شما نبودید که تظاهرات آرام 25 خرداد را به خون کشیدید؟و ما هنوز بلد بودیم که نفس عمیق بکشیم و بگوییم صبر،صبر...

دیروز مردم نخواستند شما ون هایتان را پر کنید و از آن­ور جنازه محسن روح الامینی­ها را تحویل بدهید.

باشد،حرمت عاشورا را ما شکستیم،در اشتباه بودیم که قیام عاشورا مقابل ظلم و تحجر ایستاده­بود.آزادگی؟! مگر دربند بودن بد است که حرف از آزادگی و آزادی می­زنیم ما؟

حرمت روز عاشورا را باتوم و اسلحه و خون و کشتن و کشتن و کشتن نمی­شکند....

فریاد غریبی می­شکند که باتوم مهاجمی را از دستش گرفته.

نفس نفس زدنهای پی در پی کسی می­شکند که پایش کبود است و چشمهاش از زور اشک آور باز نمی­شود.

باشد،حرمت عاشورا را ما شکستیم که به اشتباه فکر می­کردیم عاشورا روز آزادگان تمام تاریخ است.