X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 13 آبان‌ماه سال 1388

بترسید،بترسید،ما همه با هم هستیم

لباس شخصی،انتظامی،یگان ویژه،جوجه بسیجی چوب به دست...موبایل قطع،بی خبری از دانشگاه که انگار درها را بسته اند که بچه ها نیایند بیرون،مامان که امروز نذر کرده تک تک برادران را هدایت کند،با عبارات مختلفی نظیر:

- اصلا ما اومدیم راهپیمایی سیزده آبان،چی کارمون دارین؟

برادر:پس چرا مرگ بر آمریکا نمی گین؟اون دستبند سبزت چیه؟

-بله،اصلا مرگ بر همه ی ابرقدرتها.مرگ بر آمریکا،مرگ بر انگلیس،مرگ بر دیکتاتور،مرگ بر روسیه،مرگ بر چین...

مامان دارد نقشه ی جغرافیا را برای برادر می خواند،برادر هم عصبی شده و تند تند می گوید خانم حرکت کن،خانم وای نستا،خانم مگه با تو نیستم...

مامان را می کشم،عصبانی شده و هر جا باتوم بلند می شود می پرد وسط که چرا هموطنانتان را می زنید.

راه می رویم،هی خیابانها را دور می زنیم،از هفت تیر به کریمخان،سپهبد قرنی،خردمند،قائم مقام...می زنند،گاز اشک آور می اندازند،در می رویم،توی خانه ها پناه می گیریم،خانمی با شکلات ایستاده جلوی در خانه اش:فشارتون نیفته.

مردم زیادند،خیلی زیاد،آدم است که همین طور کریمخان و هفت تیر را بالا و پایین می کند،اما نمی شود جمع شویم،نمی گذارند.تا حالا اینقدر نزدیکشان نبوده ام.توی یکی از بالا و پایین کردن ها گوشه ی مانتویم می گیرد به سپر یکی شان،هول می شود که خانم ببخشید...ترسیده اند انگار.جدی نزدیک بعضی شان که شوی شرم و ترس یکجور عجیبی توی چشمهاشان نشسته.نیروی انتظامی بهترند از این لباس شخصی ها که معلوم نیست هر چند وقت یک بار از کجا پیداشان می شود و فیلم و عکس می گیرند و یکهو می زنند به جمعیت و یکی را می برند و فریادهای ولش کن،ولش کن که به جایی نمی رسد.

یکهو موج سبزی از قائم مقام سرازیر می شود،ما میدان را دور می زنیم تا برسیم بهشان،چند تا مرگ بر دیکتاتور و یا حسین،میر حسین...حمله می کنند،اشک آور می زنند به مقادیر تیم ملی!،باتوم،از نوع برقی و غیر برقی،فرار می کنیم.ترس ماندن زیر دست و پا،ترس اینکه برسند بهمان،ترس اینکه دستشان...

در خانه ای باز است،می رویم تو...بچه ای گریه می کند،دست مادرش می لرزد،بچه آرام نمی شود،صاحبخانه طلا انداخته توی لیوان که بدهد به بچه آب را بخورد.از صاحبخانه روزنامه می گیریم و آتش می زنیم،یک پسری ایستاده و دود سیگار فوت می کند توی چشم رهگذرها،از قائم مقام صدای جیغ و دست و سوت می آید یکهو.مردم یک کلاه خود غنیمت گرفته اند از نیروهایی که شبیه آدم فضایی هایی اند که به زمین حمله کردند،یکجوری به خودشان سپر و زانوبند وصل کرده اند که انگار آنکه باتوم دارد ماییم!هی برادران،به خدا «وی» های ما کسی را کبود نمی کند،زخمی نمی کند،نمی کشد....