X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 11 آبان‌ماه سال 1388

شلمان

شال و کلاه کردیم با مامان رفتیم دکتر...مطب شلوغ و آدمهای سرفه دار و ماسک دار.نوبتمون می شه.دکتر می پرسه خب...چی شده؟

جواب میدم:خوابم می آد!

میگه:ها..چی؟

میگم:همه ش خوابم می آد...صبح ها نمی تونم پاشم از جام.

می گه:خب ساعت بذار.‍

من و مامان همدیگه رو نگاه می کنیم و می زنیم زیر خنده(مامان را برده ام تا ابعاد بیماری ام را قشنگ برای آقای دکتر موشکافی کند!)

آقای دکتر فکر می کنین من جیگیلی و ساسی مانکن و شکیرا و سیروان اومد با زانیار رو برای تفریح ریختم روی گوشی م؟شما چی فکر کردی؟فکر کردی من در خلوت خودم همه ش پارمیدا و نیناش ناش زمزمه می کنم با خودم؟نه خیر!

بنده اینا رو ریختم رو گوشیم و ازشون به عنوان الارم استفاده می کنم.گوشی رو پرت ترین جای اتاق پنهان می کنم تا ساعت هفت صبح با آی جیگیلی جیگیلی منو نگا کن از خواب بیدار شم!اما فایده نداره.یه پنج دقیقه اتاق رو می گردم تا یادم می یاد موبایل کجاس بعد خاموشش می کنم و به خوابم ادامه می دم.تازه...یه مدت روی آهنگِ متن کلاه قرمزی برای خودم سخنرانی کرده بودم که تو رو خدا بیدار شو.دو ساعت دیگه امتحان داری،صد صفحه مونده،اگه وجدان داری بیدار شو،می افتی ها!(اسنادش هم موجوده)

یعنی خب من به خواهش و التماس های خودم هم وقعی نمی نهادم اونوقت شما انتظار داری به جیغ های شکیرا گوش بدم پاشم از خواب؟حاشا و کلا!

خلاصه برای دکتره توضیح دادیم من سه ماه دیگه فوق دارم و کلاس هشت صبح دارم و تو رو خدا! امروز مثلا خواستم صبح زود بیدار شم درس بخونم،هشت بیدار شدم بهم فشار اومده عصر سه ساعت خوابیدم!یعنی کندن از رختخواب برای من مساوی است با مرگ.

آقای دکتر کلی فکر کرد برای شلمان بودن من یک دلیل علمی پیدا کنه،خانواده ای رو از نگرانی برهاند!

آخرش گفت شاید کم کاری تیروئید باشه.

حالا ما نشستیم حیرون و منتظر بلکه جواب آزمایش اومد و فرجی شد و مامان اینقدر سر من غر نزد بابت تا ظهر خوابیدن.

یعنی هوا را از من بگیر،بالش را نه!