X
تبلیغات
رایتل
شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1388

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

آدم دلش سفر می خواهد،رفتن…دل بریدن شاید.آدم دلش می خواهد برود،یکجوری که هیچ وقت تا حالا نرفته.رفتنش شبیه رفتن هیچ کس نباشد،فقط مال خودش باشد.جوری که غم ها و شادی ها و تناقض های خود ِ آن آدم را معنا کند،نه مال هیچ کس دیگری را.آدم همه چیز را،همه چیز را جا بگذارد پشت سرش.تمام آدم های دیگر را،تمام دلخوشی های کوچکش را،تمام ترس های بزرگش را…نه،اسمش فرار نیست.فرار با رفتن فرق می کند.آدم موقع فرار اینطور سبکبال نیست،اینطور دلش جاده نمی خواهد،جاده ای که یکجور خوبی تهش معلوم نباشد.جاده ای که هر دو طرفش شمشادهای باران خورده داشته باشد،باد داشته باشد..نه!نسیم بهتر است،جاده ای که نم نم باران داشته باشد،آدم رکاب بزند و نسیم بپیچد لای موهایش،بپیچد لای موهایش….


پیوست:

۱.دانلود ربنای استاد شجریان.

۲.اگر شما هم زمانی با ناتور دشت عاشقی کرده اید،برای پست قبل کامنت بگذارید و اگر نکرده اید کامنت های بقیه را بخوانید. 

۳.در حاشیه ی شان یک نظام(یا در باب ادبیات هلویی)

۴.از وقتی این نامه ی دختر ابطحی به پدر دربندش را خوانده ام بغض بدجور نشسته توی گلویم،هر روز با خودم می گویم امروز،روز دیگری است و به امید خبرهای خوب آغازش می کنم.یاد پریروز می افتم و شایعه ی آزادی محمدرضا جلایی پور و خوشحالی بی اندازه ام برای شادی دوستانم،که لابد بعد از دو ماه کمی آرام گرفته اند…پس کی روز خبرهای خوب می آید؟دعا کنید،مخصوصا این روزها،دعا برای آزادی دربندان را از یاد نبرید. 

۵.سفره های خالی از تو(نوشته ای از فاطمه شمس،همسر محمدرضا جلایی پور)