X
تبلیغات
رایتل
شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1388

آفتاب آمد دلیل آفتاب

الان دیگر مهم نیست به چه کسی رای داده ای.چیزی که الان مهم است فقط یک کلمه است«انسانیت».

توی فرهنگ لغات تو یا کلمه ای به نام «انسانیت» وجود دارد یا نه.تا زمانی که پای خون برادر در میان نبود کلمه های دیگری هم بود.مثل«دموکراسی»،مثل«اصلاحات»،«آزادی اندایشه»،«گفت و گوی تمدنها»،«مردم سالاری»...حالا اگر تمام این کلمات به درد موزه می خورند،اگر دورانشان در کشور من سرآمده،کلمه ای هست که آدم های این شهر نمی توانند از  بار ِحضورش،نفس کشیدنش شانه خالی کنند...«انسانیت»
تو یا نمایش و مضحکه ی اعتراف گیری را دیده ای و باورش کرده ای،یا نه.به خودت نگفته ای ابطحی را نگاه کن،در چهل روز اندازه ی چهل سال پیر شده،لاغر شده،تکیده شده...وبلاگش را نخوانده ای؟ در تمام این سالهای آزادی اش،وقتی هراسی از انفرادی و شکنجه نداشت نوشته هایش را نخوانده ای؟عقیده ی آن سال ها را چهل روزه توی زندان از دست داد؟

دل دادن به این بازی سرانجامی ندارد،از گودال می افتی توی چاه،فرو می روی و دور و برت هی سیاه تر می شود و فاصله ات با خورشید بیشتر...

آفتاب اگر آفتاب است برای تابیدنش در روز چه نیازی دارد به شهادت کرم های شب تاب؟

آفتاب اگر آفتاب است روز می ماند،ظهر می ماند،گرم می کند،زندگی می بخشد...نه که تاریک شود،روشنایی را دریغ کند،جان بگیرد و شب بماند و آنوقت برای اثبات نورش،برای اثبات روشنی اش دست به دامان کرمهای شب تاب شود.

نه!این آفتاب مُرد از بس که جان ندارد...ما می زنیم به دل شب،ما هزاران کرم شب تاب،گیرم با کورسوی نور،با فانوس،تا همیشه،تا ابد،نوری می مانیم بر دل جاویدان تاریکی...


پی نوشت: 

*این تعبیر کرم های شب تاب سوء تفاهم ایجاد نکند،این نوشته خطاب است به کسانی که ما را وارثان گمراهی و تاریکی می دانند و خودشان را وارث خرد و روشنایی. 

*روزهای اول مخالفانی هم به اینجا سر می زدند.مثلا کیا که می گفت چند سال است اینجا را می خواند،دیگر این طرفی نمی آیند گویا! 

این یادداشت حامد قدوسی را بخوانید و بحث را در کامنتها پی بگیرید.ناگهان هم در این پست می خواهد باب گفت و گوی منطقی را با آن طرفی ها باز کند.تلاش قابل تقدیری است به گمانم!