X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 17 تیر‌ماه سال 1388

Fairytale

پیدا کردن کلمات و آوردنشان روی کاغذ،نه اینکه سخت باشد،این از چه نوشتن است شاید،که نمی گذارد با خیال راحت کلمه ها را بیاوری روی کاغذ.و این تلاش برای عادی کردن همه چیز،برای برگشتن به دامان روزمرگی های تمام نشدنی،انگار بخواهی کسی را گول بزنی که یعنی من حواسم نیست شهرم آبستن هیجان و بی قراری و بغض و آتش است...

می روی تئاتر،پشت سر هم آهنگ دانلود می کنی،کتاب می گیری دستت،پناه می بری به کافه های مه آلود و شکلات گلاسه،شبها تا دیروقت گیم بازی می کنی و درست آنوقتی که فکر می کنی توانسته ای کمی،فقط کمی از اضطراب مدام این روزها کم کنی،وقتی توی بازی اول می شوی اسم برنده را می نویسی:سبز...

حواست هست که نباید در جواب  این چه خبرهای بی پایان پشت تلفن«سلامتی و می گذره و هوا گرمه» را ردیف کنی.جمله های دیگری هست برای گفتن.کلمات دیگری هست،زندانی، هیجده تیر،،شکنجه،اعتراف،خاموشی...کلماتی که انگار جزء همیشگی قصه ی سرزمین ماست.که هر کدام از ما باید قصه ای با این کلمات بنویسیم که به یادگار بماند برای کودکانمان...بیهوده است دل بستن به قصه های خوش و خرم،نسل پریان مهربان مدتهاست که به سر رسیده است.