X
تبلیغات
رایتل
شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388

ای خوب همیشه سبز

فارغ از این هیاهو،تصویر واضحی که از این روزها در خاطر من می ماند،اتوبوس های به آتش کشیده و شیشه های ریخته نخواهد بود.در پس ذهنم دروغ های صدا و سیما خواهد بود، و محاکمه ی امروز فرهاد رهبر در مسجد دانشگاه به دست دانشجوها،که جلوی چشم های ما به هر دستاویزی چنگ زد تا بیگناه بماند و نشد،که خودش اعتراف کرد در مقابل حمله نیروی انتظامی و لباس شخصی ها به کوی هیچ کاری از دستش برنیامد(یا شاید نخواست که کاری بکند!) و فقط توانست عصبانی شود!ریاست دانشگاه تهران در مقابل اعتراض ما به نمایشی که صدا و سیما از حادثه کوی ترتیب داد گفت:من نمی دانستم قرار است اینجوری پخش کنند!

شاید خاطره گریه های امروز یاسمین از سر درد باتومی که خورده بود،لرزیدن صدای الهام به خاطر پرت شدن توی جوب و پنهان شدن در لجن ها،تصویرهایی که مرا منافق و آشوبگر و دزد می خواند،صدای دردمند الله اکبر همسایه پایینی،موبایلهای قطع شده و بی خبری و اضطراب مدام،خیابان آزادی که سراسر سیاه بود و پلیس و ماشین یگان ویژه و باتوم و جلیقه ضد گلوله...توی ذهنم بماند.تاوانی که به خاطر مچ بندهای سبزمان پرداختیم در پس زمینه ی ذهن همه ی ما خواهد ماند.

اما زنده ترین تصویر من از این روزها،که دوست دارم سالهای بعد به یادش بیاورم شهر آشوب زده و جنگ زده ام نیست.سالها بعد،وقتی که نور حقیقت آنقدر فروغ بگیرد که کسی نتواند چشمهایش را ببندد و در سیاهی  باقی بماند،چیزی که به خاطر خواهم آورد چهره ی نجیب و صبور و متین مردی است که لبخند از لبانش دور نشد.چهره ای که ادبیات سیاسی اش مثل احمدی نژادها به لمپنیسم تنزل پیدا نکرد.صدایش توی گوشم خواهد ماند وقتی به پا ایستاده بود و قول داد که برای احقاق حقوق ما،برای مردم ایران،و نه قدرت تا پای جان خواهد ایستاد.

مردی که امید را به روزهایمان هدیه داد،سبزپوشمان کرد،کنارمان گام برداشت نه فرسنگها جلوتر،از بالا خطابمان نکرد،جان و خون ما را سپر اهدافش نکرد،اگر آمد به خاطر ایران بود و اگر ماند هم به خاطر مردم ایران.

مطمئنم که این تصویر زنده ترین چیزی است که از این هفته ها با خودم حمل خواهم کرد...