X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1388

تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود

می خواهم تمام شود.نه اینکه از این همه همدلی و همبستگی و نوار سبز این روزها خسته شده باشم،نه چون توی زنجیره سبز،یکدفعه،بی هوا اشک نشست توی چشمهایم که خدایا اگر نشود؟مایی که با این همه شور و امید دستان هم را گرفته ایم و برای ایرانمان،برای جوانی مان،برای روزهای پیش رویمان نگرانیم.

چیزی که هیجان زده ام می کند این است که سبزها از همه قشر و تیپ و فرهنگ و سنی کنار هم می ایستند،ما همان هایی هستیم که تا دیروز در پیاده روها به هم تنه می زدیم،در خیابانها می پیچیدیم جلوی هم و دستمان را از روی بوق برنمی داشتیم،ما همان هایی هستیم که همدیگر را گم کرده بودیم بسکه زبان مشترک و حرفهای مشترکمان را از یاد برده بودیم.

می خواهم تمام شود،نه اینکه چون تمام شب موبایلم بالا و پایین می پرد و من گیج،از خواب می پرم که اس.ام.اس بخوانم و صبحش برای صدنفر دیگر بفرستم،نه اینکه چون فیس بوک سراپا سبز شده و همه برای باز ماندن آخرین روزنه های نور تلاش می کنند.

می خواهم تمام شود،نه چون کتاب است که روی هم تلنبار شده و وای از این امتحانها،وای از شب نخوابی های پیش رو.

راستش دیگر خسته شده ام و ته ته دلم حسی است که هی می خواهم نباشد،دوست ندارم این روزهای آخر ناامیدی باشد کنار این همه شور و شوق سبز.

نتیجه انتخابات هر چه باشد،من این روزها را یادم می ماند،که آدمها در خیابان به بهانه ی دست بند سبزشان لبخند رد و بدل می کردند و امید توی هوا موج می زد.

و عجیب دلم گریز می خواهد،عجیب سفر می خواهم  و شعرخوانی،مثل تیتر همین پست...


*به اعلامیه ستاد مهندس موسوی حتما توجه کنید لطفا و برای هر کسی که می توانید بفرستید.هر ایرانی یک ناظر