X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1387

من همون پرنده بودم که یه روزی بال و پر داشت

داشتم برمی گشتم خانه،گاهی نور چراغ ماشینی می ریخت توی خیابان و روشنش می کرد.من تاریکی را بیشتر دوست داشتم،سنگی انداخته بودم جلویم،آهنگ خواهران غریب را گوش می دادم و دستهایم توی جیبم مچاله شده بود.ناگهان چیزی آمد سراغم که ماه ها بود فراموشش کرده بودم:وجد!