X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 12 تیر‌ماه سال 1387

تنهایی انسان معاصر

یکی از بچه ها اس ام اس زده که نمی آید.اینکه بیاید وسط دخترها چه کار کند؟قیافه ی امیر معینی دیدنی است!

من و شادی و تهمینه و فریبا هم هستیم.نشسته ایم در رستوران گیاهی خانه هنرمندان و امیر معینی را نگاه می کنیم که دارد قوطی های دلستر را پاره می کند،آقای گارسون می آید قوطی ها را از دستش می گیرد و می برد.بعد،امیر معینی شانزده ساله از تهران، شروع می کند بلند بلند داستان زورگیری معتاده را تعریف کردن،آقای گارسون جوری نگاهمان می کند یعنی غذایتان را که خورده اید بلند شید بروید!

می رویم گالری و تابلوها را نگاه می کنیم و در مورد تنهایی انسان مدرن بحث می کنیم!(اگر یک تابلوی سیب دیدید بدانید میوه بعدازظهر یک انسان معاصر است.)

دوباره برمی گردیم تا بستنی و چایی بخوریم که آقای گارسون می گوید:دندانهایتان خراب می شود!

سر راه برگشتن،در یک اتفاق باور نکردنی من و تهمینه پنج هزار تومن ضرر کردیم.حواسم نبود طرف پیشنهادم شادی است و حاضر است وسط خیابان بپرد توی جوب و مسافتی را شلپ شلپ طی کند تا روی ما کم شود!

و دیگر اینکه این هم مطلب تهمینه در مورد دیروز که کل یوم آبرویمان را ریخته!