X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 23 اسفند‌ماه سال 1386

انتخابات در چهار پرده

*توی دانشکده منتظر آسانسور ایستاده ام.چند تا دختر دارند با هم حرف می زنند.دست یکی شان چیزی است شبیه یک برگه ی تبلیغ.برای دوستش توضیح می دهد که بلیط مناظره انتخاباتی یکی از اصول گراهاست که از دانشکده فنی خریده.کنجکاو می شوم و کله می کشم.عکس کروبی را که روی برگه می بینم با تعجب می پرم وسط حرف آدم هایی که نمی شناسم:این از سران اصلاح طلبه!

دختره اخم می کند،به برگه نگاه می کند و می گوید:دیدم پسره که برگه رو می فروخت قیافه ش به اصول گراها نمی یومد!

برای مامان که تعریف می کنم می گوید:می گذاشتی فکر کنه اصول گراست،اشتباهی به اصلاح طلب ها رای بده!

 

*با بچه های کلاس زبان سوار اتوبوسیم.می پرسم:رای می دین؟یکی شان می گوید:به اصول گراهای طرفدار خاتمی!
توضیح می دهم اصول گراها دو دسته اند:طرفداران احمدی نژاد و قالیباف.

طرفداران آقای خاتمی می شوند اصلاح طلب.

می پرسد:اونوقت دوم خردادی ها چی؟

می گویم:همون اصلاح طلبان.

دوستم با دهان باز نگاهم می کند و می گوید:حیفه رفتی ادبیات.چرا نرفتی علوم سیاسی با این همه اطلاعاتی که داری؟حتما موفق می شدی!

حالا نوبت من است که با دهان باز نگاهش کنم اما چیزی نمی گویم و با صدای بلند به سخنرانی ام ادامه می دم تا ملت توی اتوبوس هم عبرت بگیرن:ببین،باید برین رای بدین به اصلاح طلب ها.به خاطر اینکه چاره ی دیگه ای نداریم.یعنی وقتی رای ندادن چیزی رو عوض نمی کنه باید رای داد.می گین اینا که کاری نکردن همون موقع که قدرت داشتن؟ببین،حتی اگه بحث این باشه کار نکردن بعضی ها از کار کردن بعضی دیگه خیلی بهتره.می گی انتخاب بین بد و بدتر؟من می گم انتخاب بین خوب و بد.در برابر سیاست های امثال احمدی نژاد سیاست های امثال خاتمی خوب که نه عالیه!

 

*ادامه سخنرانی ام برای قانع کردن مامانم است:باید رای بدین مامان.چه تعداد کم باشه چه نه پس فردا تیتر کیهان اینه:شرکت پرشور مردم!

این وسط کی ضرر می کنه؟مایی که امکان شرکت داشتیم.امکان داشتیم یکی رو که با ایده آل هامون نزدیک تره بفرستیم مجلس اما نکردیم.به تعطیلی روزنامه ها فکر کن،به گشت ارشاد،به انرژی هسته ای،به لایحه حمایت خانواده.به دو سال دیگه فکر کن که احمدی نژاد دوباره انتخاب می شه.به آینده من فکر کن،به فردای میلاد.مامان رای بده!