X
تبلیغات
رایتل
جمعه 19 بهمن‌ماه سال 1386

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

*دارم با یکی از سال بالایی ها حرف می زنم.می گوید:مکه که بودیم و هم رو دیدیم....

مکث می کنم.من کی مکه بوده ام؟آها،تابستان امسال.حدود پنج ماه پیش.این که اصلا یادم نمی آید این خانم را توی مکه دیده ام مهم نیست،مهم این پنج ماهی است که اندازه هزار سال گذشته انگار و من هیچ وقت اینقدر آرزو نکرده بودم زمان برگردد عقب.

 

*یادم می آید بار اولی که نگار نوجوان را دیدم،(حالا انگار هزار بار دیدمش!) تعجب کردم.از شور و بالا و پایین پریدن ها و شیطان بودنش.فکر می کردم باید آرام تر از این حرفها باشد،مبنای قضاوتم هم نوشته های وبلاگش بود(داشتید جمله را؟!)

بعد نگار گفت:خب من معمولا وقتی غمگینم وبلاگ می نویسم.

حالا حکایت ماست!

 

*تاوان را دیدم.تنها جمله ای که می توانم بگویم این است که با حجم این همه تعریف انتظار شاهکار بی نظیری را داشتم و خب،خورد توی ذوقم.

این هم نتیجه فیلم دیدن با پیش داوری.

 

*تیتر از شعرهای قیصر امین پور است.