X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 5 مهر‌ماه سال 1386

قهرمان آرمانهای بزرگ

*چند ساله بودم؟فکر کنم 11 ساله.غرفه های بنفشه،افق،پیدایش...اسم ناشرهای خوب را یاد گرفته بودم.در نمایشگاه کتاب دیگر می توانستم خودم کتاب بخرم و این خوشبختی بزرگی بود برای یازده سالگی ام.الان که به کتابهای آن روزهایم نگاه می کنم،کتابهایی که با من بزرگ شدند،اشک ریختند و خندیدند،یک اسم روی جلدشان چشمک می زند:حسین ابراهیمی الوند.

 

*قهرمان آرمان های کوچک.ژولی جانسون.ترجمه ی حسین ابراهیمی.بارها و بارها این کتاب را خوانده ام.بارها به دیگران قرضش داده ام.بارها سر کلاس های انشا خلاصه اش کرده ام و بارها گذاشتمش زیر بالشم و خوابیده ام.هنوز هم این کتاب از محبوب ترین کتاب های زندگی ام است و آنقدر چسب به جلدش چسبانده ام تا سرپا بماند!

جان کریستوفر را چه قدر دوست داشتم.سه گانه هایش را.جک جنگلی اش را و شمشیر ارواحش را.

باز هم حسین ابراهیمی.همان طور که کودکی کدی را هم ترجمه کرده بود.همان طور که باران مرگ را و دیروز که داشتم کتاب خانه ام را نگاه می کردم دیدم روی هر کتابی که کودکی و نوجوانی ام را رنگین کرده بود نام این مترجم به چشم می خورد.

 

*یک هفته پیش بود که روزنامه اعتماد ملی خبر بزرگداشت برای ابراهیمی الوند را چاپ کرده بود.به مناسبت صد کتابه شدنش.وقتی خبر را با خوشحالی خواندم فکرش را هم نمی کردم هفته بعد خبر مرگش را بشنوم.

 

*دوازده سالگی ام در نمایشگاه کتاب یاد گرفته بودم اسم حسین ابراهیمی الوند روی هر کتابی باشد یعنی آن کتاب می تواند کتاب خوبی باشد.و من شاید امروزم را مدیون کسانی مثل حسین ابراهیمی الوند هستم که لذت خواندن و خوب خواندن را به کودکی و نوجوانی من چشاندند،به کودکی و نوجوانی من و تمام آنان که با کتاب بزرگ شدند.